دست نوشته هایی با خدا جونم
بچه كه بودم يه كاغذ كوچولو داشتم كه هر وقت گناهي ميكردم گوشه كاغذ يه خط ميكشيدم.....يعني 1....
بزرگتر كه شدم .....
ديدم فايده نداره ....
يه كاغذ كوچيكتر آوردم كه اين بار هر وقت ثوابي ميكردم باز يه خط ميكشيدم..... يعني 1.....
حالا ديگه ؛ احساس ميكنم خيلي بزرگتر شدم .....ديگه نياز به هيچ كاغذي ندارم.....كه بگم 1 يا 2..... !!!!

ساعت 2 نصف شب شده بود.... يكم سرم درد ميكرد....بلند شدم، رفتم سمتِ اينه از گوشه آينه كه سرم رو آوردم جلو قبل از هر چيز موهام رو ديدم...يه كم جلوتر، قرمزي فشار دستم روي پيشونيم، بد جوري خودنمايي ميكرد....بازم مثل هر شب شرشر اشكام و مالوندن بي وقفه چشمام، باعث شده بود چنتا از مُژههام يه كم پايينتر از چشمام ولو بشن...
.با سر انگشتام اونارو از رو صورتم خيلي آسونتر از اوني كه اومده بودن، برداشتم.....مثل هميشه كار زياد سختي نبود كه توي اون لحظه چشمام رو ببندم و سر انگشتاي تورو روي گونه هام حس كنم كه دارن اون مُژهها رو كه فقط به خاطر تو اونجا بودن، برميدارن....
يه نفس عميق كشيدم.....از چشمام به چشمام خيره شدم!!...
.فاصله خيلي كوتاهي بود.....خيلي خيلي كوتاهتر از بلندي فاصله مابينمون....اينم آسون بود....كه...فرض كنم چشاي تو هستن كه بهم خيره شدن....حالا نوبت اين بود كه چشمام رو باز بذارمو تو رو به جاي خودم تو آينه تصور كنم و سير نگات كنم....
شايد اين جور كارا واسه خيليا غير ممكن باشه ...ولي تو كه خودت خوب ميدوني واسه من تصورات و خيالات كار زياد سختي نيست ....حتي هيچ طراح و نقاش و گرافيست كاري هم نميتونست همچين كاري انجام بده ....
خدا جون حالا ميخوام باهات صحبت كردم اومدم بگم خدا جون ببخشيد اگه توي اين چند تا مطلب ازت ننوشتم خدا دوستت دارم ميخوام اينو بنويسم فقط براي خودت به اونايي هم كه الان دارن ميخونن كاري ندارم ميخوام فقط براي خودت بگم توي يه جمله خدايا منو ببخش بخاطر لحظه هايي كه بدون شما سپري شد
خدا جون الان فقط خودمو خودتو اين صفحه سياهي وبلاگم خدا جون حالا ميخوام يكم ديگه باهات حرف بزنم اخيش دارم اروم ميشم خدا دلم برات تنگ شده بود
ممنون منو قبول كردي كه يكم باهات حرف بزنم حالا باهات بازم حرف دارم بگم؟ الان ميگم پس خدا جون گوش كن
سلام خدا جونم ..... نميدونم چطور ازت تشكر كنم ، ولي با تمام وجود ميگم خدايا شكرت ...
غصه هام هميشه بين من و تو بوده .....امروز هم ، خوشحاليم فقط بين منو توست ....هيچكي ندونه مهم نيست ....
همين كه فقط تو ميدوني برام بسه .....شايد همه فكر كنن خيلي كمه ، ولي ، ... ناچيز از هيچ ، خيلي بهتره !!!!تو خداي همه مايي ، چه خوبيم چه بد مهم نيست
مهم اينه كه تو خدايي و تو بخشنده اي ...!!! خدا جون ميدوني مثل هميشه نميتونم اونجور كه لايق سپاسي ازت تشكر كنم ....پس سخن كوتاهُ و تنها يك سپاسُ ، و باز شرمساري ما بندگان نا سپاس ....!!
به اندازه عشق دوستت دارم .... عشق نهايت عشق من است !!!!تو محفوظي و حافظ ...
خداي من با تو من تنها نيستم؛ ميدونم کمکم ميکني , ميدونم هوامو داري , وقتي با شرمندگي ميام پيشت و تو با تمام خوبيهات ,مهربونيات,از گناهم ميگذري ....
خدا ي مهربانم
که از همه زندگيم و دنيام بيشتر دوست دارم ... دلم رو پاک کن و قلبم رو از مهرت خالي نکن ... فقط يادت باشه که هيچ وقت تنهام نذاري و سايه ات رو از روي سرم بر نداري .. .. من بدون تو هيچم .. هيچ ....
اي خداي من: دستي که بر درگاهت دراز کرده ام از سر نياز نيست در دست کلمه عشق حک کرده ام اي مهربان من يک بار آن را بنگر .....
پس خدای من حافظم باذ



.jpg)

